تبليغاتX
وبلاگ عاشقان

میدونم دلت گرفته          من برات سنگ صبورم ..... چی شده تنها نشستی      مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده       نکنه توهم غریبی ..... کاش میشد اشکاتو پاک کرد     بمیرم توهم بریدی

چه  تبسم  قشنگی          وقتی به غمها بخندی ..... اخه  ارزشی  نداره          دل به این دنیا ببندی

نازنین  دنیا  همینه            اونکه خواب بود بدترینه ..... نکنه تنهات گذاشته         اخره عشقها همینه

میدونی چقد عزیزه            قطره  سپید  شبنم ..... مثل  اون  اشکای  نازت        رو  تن  گلهای مریم

نازنین  خدا  بزرگه             غمو از خودت جدا کن ..... ما که تنها نمیمونیم           افرین اخمهاتو وا کن


نمی بازم به بی رنگی،به کوه و معبر سنگی،به پاییز و غروب عصر دل تنگی؛نمی بازم!نمی سازم من خاکی سرایی با دل شاکی تو دنیایی که خالی مونده از پاکی؛نمی سازم!
اگر باید ببازم من،به چشم های تو می بازم که باختم من؛اگر باید بسازم من کلبه عشق را، توی دست های تو می سازم که ساختم من؛اگر باید ببازم من،به گرمای نفس های تو می بازم که باختم من؛اگر باید بسازم پیکر عشق را؛تو دنیای تو می سازم که ساختم من!
نیازم را به دل پاسخ که دلگیرم،اسیر وسوسه های نفس گیرم.
نگاهم کردی و بستی به زنجیرم،نگیر از من نگاهت را که میمیرم!


بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
 قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست.


منطق عشق , منطق دلیل و برهان نیست . منطق صغری و کبری نیست . منطق علت و معلول نیست . منطق عاشق و معشوق است . منطق امید و آرزو . منطقی که فقط عشاق به آن استناد میکنند و عقلا به مضحکه بر مجلس عقل . و من بر همان منطق تو را میپرستم و میستایم


نوشته های زیبای عشقم

 روحی در درون توست که به لمس ستارگان تواناست نیرویی در توست که میتواند به هدفهایت برساندت و رویاهایت را جامه حقیقت بپوشاند به خود ایمان داشته باش و با اطمینان پیش برو با این باور که شایستگی خود را نشان دهی درست همان گونه که افریده شده ای تا وجودی یگانه باشی


گل نیست چنین سرکش و رعنا ، که تویی مه نیست بدین گونه فریبا ، که تویی غم برسر غم ریخته ، آن جا که منم دل برسردل ریخته ، آنجا که تویی


ادعا کردم دوستت دارم... خندیدی... گفتم برات میمیرم... حتی نگاهمم نکردی... گفتم پیشتم همیشه.... جوابم ندادی... اسمتو فریاد زدم... بر نگشتی که ببینی بی تو مرده ام... ... و باز میدانم که میخندی


عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتطار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب


گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری اززلف سیاهش راداد .. وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد .. یادگاری به همه داد و به من... انتظار سرراهش را دادعالم از شر و شور عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان نرگس جادوی


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن است؟


آن گاه که عشق تو را می خواند

در پس او برو


اگر چه راه های عشق سخت و پر شیب است


و آن گاه که بالهایش تو را در خود می پیچند ، آرام گیر


اگر چه شمشیر پنهان بالهایش تو را زخم زند .

بگذار دل من بی انتها تکرار کند که تو را می خواهد فقط تو را
...

نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 6:13 | لينک ثابت |