تبليغاتX
وبلاگ عاشقان
وصیتنامه یه عاشق

زندگی به مرگ گفت:

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش می داد زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید...


شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست. این دل من با نگاهی سرد پرپر می شود

 به آسانی در یک دقیقه می توان یک نفر را خرد کرد، می توان در یک ساعت یک نفر را دوست داشت، می توان در یک روز عاشقش شد، اما یک عمر طول می کشد تا بتوان یک نفر را فراموش کرد .


وصیتنامه طنز

بعد مرگم نه به خود زحــمت بسيار دهيد
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويـــد
نه پي سنگ لحد پــول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسي
کش بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوي را به فلان چشــم‌چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان‌بـازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتـار دهيد

کله‌ام را که همه عمـــر پر از گچ بوده‌است
پاک تحويل علي اصغر گچکار دهيــد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سيـــاه
به فـــلان سنگ‌تراش سر بازار دهيد

چانه‌ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

در سر سفره خورَد فاطمـه، بي‌دندان، غم
به که دندان مرا نيز بــدان يار دهيد
 

 شعر بالا وصیت‌نامه طنزی است از ابوالقاسم حالت که  چندی پیش در یکی از مجلات چاپ شده بود.

این وصیت‌نامه را که در عین زبان خنده و کنایه حاوی نکات ارزشمندی است

نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 6:32 | لينک ثابت |