
اگر پيش همه شرمنده ام ، پيش دزده ...
ما پوستين را ول كرديم ، پوستين ...
از اين ستون به اون ستون فرج است
بين همه پيغمبرها جرجيس را پيدا كرده
آب از دستش نمي چکد!
آب از سر چشمه ِگل است!
آب از آب تکان نمي خورد!
آب پاکي را روي دستش ريخت!
آب در کوزه و ما تشنه لبان مي گرديم!
آب را گل آلود مي کنه که ماهي بگيره!
آب زير پوستش افتاده!
آب، سنگها را مي سايد.
آب که يه جا بمونه، مي گنده.
آبکش به کفگير مي گه تو سه تا سوراخ داري!
آب که از سر گذشت، چه يک ذرع چه صد ذرع – چه يک ني چه صدني!
آب که سر بالا رفت، قورباغه ابو عطا مي خونه!
آب نمي بيند ورنه شناگر قابليست!
آب از او گرم نمي شود!
آتش که الو گرفت، خشک و تر مي سوزد!
آتش نشاندن و اخگر گذاشتن کار خردمندان نيست.
آخر شاه منشي، کاه کشي است!
آخر شوخي به دعوا مي کشد.
آدم تنبل، عقل چهل وزير را دارد!
آدم پول را پيدا مي کند، نه پول آدم را.
آدم خوش معامله، شريک مال مردم است!
آدم دست پاچه، کار را دوبار انجام مي دهد!
آدم دروغگو کم حافظه است.
آدم زنده، زندگي مي خواهد!
آدم گدا، اين همه ادا ؟!
آدم گرسنه، خواب نان سنگک مي بينه!
آدمي را به ادب بشناسند.
آدم همه کاره هيچ کاره است.
آرزو بر جوانان عيب نيست!
آرزومند پيوسته نيازمند بود.
آز ريشه گناه است.
آزموده را آزمودن خطاست!
آستين نو بخور پلو!
آسوده کسي که خر ندارد از کاه و جويَش خبر ندارد!
آسه برو آسه بيا که گربه شاخت نزنه!
آشپز که دو تا شد، آش يا شور است يا بي نمک!
آشِ نخورده و دهن سوخته!
آش همان آش است و کاسه همان کاسه!
آفتابه خرج لحيمه!
لحيم: چيزي که بدان ظرفهاي مسي و برنجي را پيوند کنند.
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي!
آمدم ثواب کنم، کباب شدم!
آنان که غني ترند، محتاج ترند!
آنچه دلم خواست نه آن شد، آنچه خدا خواست همان شد.
آن کس که با هاي مي آيد با هوي مي رود.
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟!
آن را که سخاوت است حاجت به شجاعت نيست.
آن زنده که کاري نکند مرده به است.
آنقدر بِايست، تاعلف زير پايت سبز بشود!
آنقدر سمن هست، که ياسمن توش گم است!
سمن: چاقي ، فربهي
آنقدر مار خورده تا افعي شده!
آن کس که تن سالمي دارد، گنجي دارد که خودش نمي داند.
آن وقت که جيک جيک مستونت بود، ياد زمستونت نبود؟!
آواز دهل شنيدن از دور خوشست!
آينه چون نقش تو بنمود راست خود شکن، آيينه شکستن خطاست
آينه داري در محله کوران؟!
فصل الف
اجاره نشين خوش نشين است.
ادب مرد به ز دولت اوست.
از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم!
از اونجا مونده، از اينجا رونده!
از آن نترس که هاي و هوي دارد، از آن بترس که سر به توي دارد!
از اين گوش مي گيره، از آن گوش در مي کنه!
از بي کفني زنده ايم!
از پس هر گريه آخر خنده ايست.
از تنگي چشم پيل معلومم شد آنان که غني ترند محتاج ترند!
ازتو حرکت، ازخدا برکت.
از چشم دور و از دل دورتر.
از حرارتش خيري نديديم، اما از دودش کور شديم.
از حق تا ناحق چهار انگشت فاصله است!
از خرس، مويي غنيمت است!
از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هايت بدهد!
از دور دل را مي برد، از جلو زهره را!
از کاه کوه نساز.
از کوزه همان برون تراود که در اوست گر دايره کوزه ز گوهر سازند
از گدا چه يک نان بگيرند و چه بدهند!
از مردي تا نامردي يک قدم است!
از نخورده بگير، بده به خورده!
از نو کيسه قرض مکن، قرض کردي خرج نکن!
از هر چه بدم آمد، سرم آمد!
اسباب خونه به صاحب خونه مي ره!
اسبِ دونده، جو خود را زياد مي کند!
اسب را گم کرده، پي نعلش مي گردد!
اسب و خر را که يک جا ببندند، اگر همبو نشوند همخو مي شوند!
استخري که آب ندارد، اين همه قورباغه مي خواهد چکار؟!
اگر بيل زني، باغچه خود را بيل بزن!
اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وقتي!
اگر باباش را نديده بود، ادعاي پادشاهي مي کرد!
اگر خوراک آسيا را نرساني، سنگها همديگر را مي سايند.
اگر هست مرد از هنر بهره ور هنر خود بگويد، نه صاحب هنر
اگر حسود نباشد دنيا گلستان است.
اگر دعوت گرگ را قبول کردي، سگ را هم همراه خود ببر.
اگر داني که نان دادن ثواب است تو خود مي خور که بغدادت خرابست!
اگر دعاي بچه ها اثر داشت، يک معلم زنده نمي موند!
اگر زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون کنگر فروشي!
اگر عسل نمي دهي باري نيش مزن.
اگر علي ساربونه، مي دونه شتر را کجا بخوابونه!
اگر لالائي بلدي، چرا خوابت نمي بره!
اگر بگويد ماست سفيد است، من مي گويم سياه است!
اگر مهمان يک نفر باشد، صاحبخانه برايش گاو مي کشد!
اگر نخورديم نان گندم، ديديم دست مردم!
اگر همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار (زمين و) بمير!
امان از خانه داري، يکي مي خري دو تا نداري!
امروز تواني و نداني، فردا که بداني نتواني.
اميدواري يعني پيروزي.
اندک دان بسيار گوست.
اندک اندک خيلي شود؛ قطره قطره سيلي.
انگور خوب، نصيب شغال مي شود!
اوسا علم! اين يکي رو بکش قلم!
اول انديشه، وانگهي گفتار.
اولاد، بادام است؛ اولادِ اولاد، مغز بادام!
اول ِبچش، بعد بگو بي نمک است!
اول برادريِت را ثابت کن، بعد ادعاي ارث و ميراث کن!
اول، بقالي و ماست ترش فروشي!
اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد!
اين تو بميري، ازآن تو بميري ها نيست!
اين قافله تا به حشر لنگ است!
اين دغل دوستان که مي بيني مگسـاننـد دور شـيرينـي (سعدي)
اين هفت صنار غير از اون چارده شاهي است!