
تو را از بین صدتا گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من ، عشق من
عشق من ، عشق من
بگو از پاکی چشمه
من ولبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بسازو گردن من کن
اگه ازمرگ باور ها از آدم ها دلم تنگه
نوازش کن تو دستام و که خیلی وقته یخ کرده
عشق من ، عشق من
عشق من ، عشق من
دیگه دلواپست بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
در عین زندگی مردن
عشق من ، عشق من
عشق من ، عشق من
بگواز پاکی چشمه
من ولبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز وگردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدم ها دلم تنگه
نوازش کن تو دستام وکه خیلی وقته یخ کرده
عشق من ، عشق من
عشق من ، عشق من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I needed something to believe in.
You touched me with your eyes ,
And i believed.
I needed someone to believe in.
You shared yourself , your dreams ,
And I believed.
But what really needed
Was to believe in myself ,
You took me within yourself
And helped me
With the love we both shared
And because of you
I am living
Touching
Believing
In something ,
In someone ,
In myself …
Because of you .
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم .
خواهان کسی بودم تا باورش کنم ،
خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی
و باورت کردم.
اما ، آنچه که به راستی نیازمندش بودم ،
باور کردن خود بود.
مرا به دنیای درونت بردی
و با اکسیر عشق یاریم کردی
و به برکت توست
که زنده ام ،
لمس می کنم ،
و باور دارم
چیزی ،
کسی ،
یا خود را...
آری تنها به خاطر وجود توست.
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟ خوب منم راستشو گفتم زندگیمو. نپرسید چرا گریه کردورفت اما نمیدونست که زندگیم اونه...